از عطاءالله مهاجرانی تا رئالیسمِ مرشایمر
در دنیای سیاست، حقیقت را نه در سالنهای پذیرایی و نه در بیانیههای متکلف، بلکه در واقعیتهای سخت و عریان مییابند. امروز ما با یک تضاد و اختلاف شرمآور روبهرو هستیم. «جان مرشایمر» در قلب شیکاگو، جایی که هر کلامش زیر نظر است، نه تنها از مظلومیت ایران و ایرانی دفاع می کند بلکه با صراحت فریاد میزند که ایران برنده این جنگ است.
در دنیای سیاست، حقیقت را نه در سالنهای پذیرایی و نه در بیانیههای متکلف، بلکه در واقعیتهای سخت و عریان مییابند. امروز ما با یک تضاد و اختلاف شرمآور روبهرو هستیم. «جان مرشایمر» در قلب شیکاگو، جایی که هر کلامش زیر نظر است، نه تنها از مظلومیت ایران و ایرانی دفاع می کند بلکه با صراحت فریاد میزند که ایران برنده این جنگ است.
او با منطقِ سردِ «رئالیسم ساختاری»، میبیند که در «توازن قدرت» جهانی، ترامپ متوهم است و نتانیاهو در برابر ارادهی این خاک تحقیر شده است.
مرشایمر میداند که در ساختار بیرحم بینالمللی، بقا نه با التماس، بلکه با قدرت و موشک به دست میآید.اما نگاه کنید به برخی از غربزدهها و روشنفکران رسانهای و دانشگاهی ما. کسانی که در امنیت کاملِ جانی و مالی، با حقوقی که از جیب این ملت و بیتالمال پرداخت میشود، در حساسترین بزنگاههای تاریخی یا سکوت میکنند یا با مواضع غلط اندر غلط خود، آب در آسیاب دشمن میریزند.
تضاد اینجاست: مرشایمر که خود بخشی از ساختار قدرت آمریکاست، حقیقتِ قدرت ایران را میبیند، اما این دسته از جماعت به اصطلاح مُنوّرالفکر نه تنها درک استراتژیکی از منافع ملی ندارند بلکه در جنگهای دوازده روزه، جنگ رمضان و بحران تنگهی هرمز، یا سکوت کردند و یا در راستای سیاستهای ترامپ و نتانیاهو موضع گرفتند و یا نسخه سازش و صلح را تجویز کردند.
این دقیقاً همان منطق سرمایه نمادین بوردیو است که در دست اینها، ابزاری برای توجیه خیانت شده؛ آنها «سرمایه فرهنگی» و جایگاه علمی خود را در جامعه، نه برای روشنگری، بلکه برای «بازتولیدِ تسلیم» در برابر غرب به کار میگیرند تا جایگاه خود را در ساختارهای قدرتِ غربی حفظ کنند.
اینها دچار «خودباختگی» (به تعبیر فرانتس فانون) شدهاند؛ وضعیتی که در آن روشنفکر چنان از ریشههای ملی خود جدا شده که تنها از دریچه «دیگری» (غرب) به وطن و ملیت ایرانی نگاه میکند. آنها چنان در خدمتِ «هژمونیِ» فرهنگی و سیاسی غرب قرار گرفتهاند که حتی در برابر جنایات وحشیانه ترامپ و نتانیاهوی کودککش در حملاتی چون «مدرسه شجره طیبه میناب» لب به سخن نمی آورند.
یکی بگوید وجدان این مدعیانِ روشنفکری کجاست؟ وقتی نتانیاهو با خونسردی، اندامهای پارهپاره کودکان میناب و پایتخت یعنی تهران و مناطق جنگی دیگر کشورمان را زیر آوارهای بمبهای آمریکایی و اسرائیلی میبیند؟ شرمآور است که وقتی جنازههای شهدای «ناوگروه دنا» در عمق دریا ناپدید میشوند، اینها حتی حاضر نیستند در دفاع از مظلومیت این عزیزان حرف بزنند، اما برای «کرنش» و «تسلیم» در برابر ترامپ، نقشههای خائنانه میکشند.
من با منطق جامعهشناسی مي گویم؛ این سکوت، نه یک موضع سیاسی، بلکه یک «سقوط اخلاقی» و نتیجهی مستقیمِ «استعمارزدگیِ» ذهنی است.در مقابل این سکوتهای شرمآور، من درود میفرستم به غیرتِ و تعصب افرادی چون عطاءالله مهاجرانی که علیرغم تمام تعارضات فکری و سیاسی خود با این افراد، اما مواضعشان در دفاع از «تمامیت ملی و ارضی جمهوری اسلامی ایران» و مقابله با جنگ آمریکای جهانخوار و دزد و اسرائیل مفلوک را تحسین میکنم.
تحسین میکنم مواضع خانم «جمیله کدیور» را که برای روشنگری در مورد ماهیت این جنگ وحشیانه، قلم میزند. این است «اتحاد استراتژیک»؛ جایی که «سرمایه اجتماعی» و وطنپرستی بر تمام اختلافات حزبی پیشی میگیرد و منافع ملی را بر «سرمایه نمادینِ» شخصی مقدم میدارد.
بگذارید حقیقت را از زبان کسانی بگوییم که در قلب آمریکا هستند. «مرشایمر» صریحاً میگوید ترامپ متوهم است و بلوف میزند. او میگوید کنترل تنگه هرمز در دست ایران است و تفاهمنامهی اسلامآباد، در واقع «سند تسلیم ترامپ» است.
او هشدار میدهد که هرگونه حمله زمینی به ایران، آمریکا را در باتلاقی میاندازد که راه خروجی ندارد.مرشایمر ابایی ندارد که بگوید نتانیاهو در ایران شکستی تحقیرآمیز خورده است.
او برخلاف برخی از منورالفکران که معتقدند باید برای دستبوسی در برابر ترامپ دستهایمان را بالا بگیریم، میگوید: «ایرانیها هرگز دستهایشان را به نشانهی تسلیم بالا نخواهند گرفت».
او صریحاً میگوید ترامپ احمقانه گول حرفهای نتانیاهوی کودککش را باور کرد و اکنون تمام برگهای برنده در دست ایران است.
مرشایمر میبیند که دولت جعلی نتانیاهو یک دولت آپارتاید کودککش است که در حال اجرای نسلکشی هم در غزه است و هم برای از بین بردن هویت ایرانی توطئه میکند، او با صراحت اعلام می کند آمریکا هم شریک این جنایات است. او میگوید اگر دادگاههای «نورنبرگ» برگزار میشد، ترامپ و نتانیاهو و مشاورانشان، به دلیل این کشتارهای سیستماتیک، اکنون به دار آویخته میشدند.
او حتی میداند که پشتپرده اعتراضات آبان ماه ۱۴۰۴، سیاستهای کثیف ترامپ و نتانیاهو بوده است، نه ادعاهای واهی دموکراسیخواهی و حقوق بشری در ایران، در حالی که برخی روشنفکران ما با شور و شوق از این آشوبها حمایت میکردند و ناخودآگاه در خدمتِ «هژمونیِ» تخریبی دشمن بودند.
سخن آخر با آن «بیانه نویسانِ» ولویی جرگههای سیاسی است که دم از سازش میزنند: شما حداقل نگاهی به مرشایمر بیندازید تا عبرت بگیرید.
اگر یک استاد آمریکایی در قلب واشنگتن میبیند که ایران پیروز است و نتانیاهو یک جنایتکار است، شما چرا در امنیتِ کاملِ جانی و مالی در خاک وطن، در برابر دشمن کرنش میکنید و در برابر این هجوم وحشیانه و مغولوار ترامپ به تمدن ایرانی، سکوت میکنید؟
البته این را همه باید بدانند که ما ایستادهایم. نه با بلوفهای ترامپ میلرزیم و نه با تحلیلهای آبکیِ غربزدهها گمراه میشویم.
ما با منطقِ غیرتِ ایرانی میدانیم که پیروزی با کسانی است که هرگز دست تسلیم را بالا ندادند. ایران، دیگر بازیگرِ سادهای نیست؛ ایران قاعدهساز است و هر کس در این مسیر سکوت کند یا خیانت نماید، نامش با خودباختگی و سقوطِ روشنفکری در تاریخ ثبت خواهد شد.
#هادی_ابراهیمی_کیاپی
#حکمت_سیاسی